نميدونم چطور بعضيا به خودشون اجازه ميدند هرچي به زبونشون مياد بگن

چطور به خودشون اجازه ميدن بدون دليل و مدرك هرحرفي رو بهت نسبت بدند

نميدونم چطور بايد با همچين افرادي برخورد كنم كه از حرفام سو برداشت نكنن وهرچيزي رو بهم نسبت ندند

دلم خيلي گرفته خيلي

كاش ميتونستم كارشونو با فحش دادن جواب بدم تا بلكه دلم خنك بشه اما نه بلدم و اخرش چه سود بازم فحشم بدم بازم عليه خودم استفاده ميشه

دلم گرفته اما نميتونمم بروزش بدم نميخامگرفتگي من باعث گرفتگي مامان بشه مجبورم بخندم شيطنت كنم كه هميشه خنده به لباش باشه چون جز اون كسي روندارم تو اين دنيا

خدايا خودت ارومم كن يا ببرم پيش بابا

خسته شدم به بزرگيت قسم كه خسته شدمCry

دسته ها : دلنوشته
جمعه هجدهم 9 1390 9:34 بعد از ظهر




شام غريبان




امشب به صحرا بي كفن جسم شهيدان است


شام غريبان است

امشب نواي كودكان بر بام كيوان است

شام غريبان است

امشب به دشت كربلا نالان يتيمانند

تا صبح گريانند


امشب به روي كشته ها در ناله مرغانند

چون ني در افغانند


بر خاك بي غسل و كفن رعنا جوانانند

خوابيده عريانند


بر غربت اجسادشان عالم پريشان است

شام غريبان است

امشب به صحرا بي كفن جسم شهيدان است

شام غريبان است


امشب عيال مصطفي در گوشهء صحرا


بي منزل و ماوا

اموالشان تاراج كين از فرقه ي اعدا

اي آه و واويلا


خون مي رود امشب ز چشم دختر زهرا

اف بر تو اي دنيا


آل علي ويران نشين اندر بيابان است

شام غريبان است

امشب يتيمان جهان در گوشه ي هامون

غلطان به بحر خون


اندر هواي خاتم او بزدل ملعون

ديوانه و مجنون


سازد جدا انگشت او آن بي حياي دون

اي چرخ شو ويران

كي خاتم محبوب حق در خورد ديران است

شام غريبان است


امشب به بالين حسين زينب عزادار است

بر غم گرفتار است


امشب سكينه بر سر نعش پدر زار است

از ديده گريانست


زهرا به دور كشته ها با خيل حوران است

از ديده خونبار است


امشب فلك گريان به حال آل اطهار است

شام غريبان است

امشب تن پاك حسين در قتلگاه بي سر

در بحر خون اند

خوابيده بي غسل و كفن با اكبر و اصغر

با ياوران يكسر


آثار ظلم خولي مردود سگ كمتر

در كنج خاكستر

گاهي به حال دختران اندر پرستاري

از راه غمخواري

گاهي كند در مطبخ خولي

آن عصمت باري


از ماتمش خائف نواخوانست و گريان است

شام غريبان است









چهارشنبه شانزدهم 9 1390 1:3 صبح

ميدانم بابا دو بخش است: بخشي در صحرا بخشي بر نيزه اما اينكه عمو چند بخش است را فقط باباا ميداند...

سه شنبه پانزدهم 9 1390 1:19 صبح

يه وقتايي آدم دلش از دنيا ميگيره شروع ميكنه به بدو بيراه گفتن به دنيا و زمين و زمان

اما يه وقتايي آدماي توي دنيا بدتر از دنيا ميشن به قدري نامرد ميشن كه انگشت به دهن ميموني

الانم توي همين وضعيتم انگشت به دهن موندم آخه مگه يه نفر چقدر ميتونه پست بشه و تا كجا ميتونه اين پستي رو ادامه بده

يه وقتايي از كسايي چيزايي ميبيني كه اصلا باور كردني نيست از كسايي كه همه به سرشون قسم ميخورن همه اينقدر قبلوشون دارن كه حد و حساب نداره بعد ميبيني شاهكارايي ميزنن كه حتي خود دنيا هم از كارشون انگشت به دهن ميمونه چه برسه به من كه خودمم يكي از آدماي روي زمينم

راستي چي ميشه كه آدم يهو اينجوري تنزل درجه ميكنه و به چنين كاراي ناشايستي دست ميزنه

دلم گرفته از خودم كه چنين آدمايي بايد دورو اطرافم رو بگيره دلم از خدا هم گرفته كه برا امتحان كردنم چنين افرادي رو سر راهم قرار ميده به قول يكي از اقايون برسايي يه وقتايي سرجلسه امتحان قرار ميگيري نميدوني درس چي هست چند واحده چيجوري بايد پاسش كني فقط ميدوني بايد پاسش كني كاش ميشد تقلب كرد يا يه امداد غيبي ميرسيد اما... هي روزگار

خودتي و خودت بايد تنها به سوالا جواب بدي و ممتحنم حواسش بهت هست كه تقلب نكني تقلب كني بدجور تنبيه ميشي جوري كه تا عالم به پاست ديگه هوس تقلب به سرت نزنه

خدايا دلم بدجور گرفته بيا و درآغوشم بگير

دسته ها : دلنوشته
جمعه یازدهم 9 1390 4:43 بعد از ظهر

سلام

محض خنده و سرگرمي توي وبلاگم فال عشق گذاشتم يه كم اونايي كه به وبلاگم سر ميزنن يه وسيله سرگرمي داشته باشنLaughingWinkخب بالاخره هرچي باشه دوستانم به يه مقدار تفريح و سرگرمي نياز دارند

حالا هي نيايين بخايين فال عشق بگيريدا

البته تشريف بياريد كه مارو سرافراز ميفرماييد ما خوشحال ميشيم ميزان بازديدمونم ميره بالاتر

دسته ها :
جمعه یازدهم 9 1390 4:4 بعد از ظهر

 


 

  ماه محرم آمده دل را حرم كنيد.......بر قلب عاصي و دل زارم كرم كنيد

ماه محرم آمده ديوانه شد دلم.......از كربلا نظر به دل مضطرم  كنيد

ماه محرم آمده باراني است چشم.....آياشود نظربه دوچشم ترم كنيد

ماه محرم آمده با جامه ي سياه......در خيل عاشقان حسين باورم كنيد

ماه محرم آمده بيتابم اي حسين.......از خاك تربت خودتان بر سرم كنيد

ماه محرم آمده دلتنگ هيآتم   ...... در بين روضه روح در اين پيكرم كنيد

ماه محرم آمده درخواست ميكنم....روح وتنم  فدايي آب آورم كنيد

ماه محرم آمده مجنون زينبم.......از غصه هاي معجر او پرپرم كنيد

ماه محرم آمده ميگويدم رباب.....فكري به حال تشنگي اصغرم كنيد

ماه محرم آمده امّا دلم سياه.....من را عوض كنيد و ازين بهترم كنيد

ماه محرم آمده دلتنگ مهديم.....در خيمه گاه فاطميش نوكرم كنيد

 

************************

 

ايام سوگواري سالار شهيدان امام حسين(ع) را به شما تسليت مي گويم.

 

يکشنبه ششم 9 1390 9:7 بعد از ظهر

امروز وقتي رفتم دانشگاه دوستام گفتن استاد اثني عشر نيومده اول خوشحال شدمو شروع به بشك زدن بعد پرسيدم خو حالا چيشده اثني نيومده ؟اثني نبومدن تو كارش نبود اصلا

دختر عمه ام گفت پسرش فوت كرده انگار همون لحظه يه ديگ آبسرد ريختند سرمSurprised.از خودم خجات كشيدم كه چطور اون رفتارو كردم از نيومدنشEmbarassed

بچه هايي كه رفته بودند مراسم خاكسپاري پسر استاد ميگفتند پسرش در اثر سانحه تصادف فوت كرده بود روز پنجشنبه با موتور تصادف كرده بودو بعدم...بچه ها ميگفتن استاد خيلي بي تابي ميكرده . استادي به اون زمختي و خشني كه انگار عاطفه توي وجودش نيست

واي خداي من چقدر سخته داغ عزيزاي آدم خدايا خودت صبرش بده كه بتونه اين داغ رو تحمل كنه هرچي بيشتر ميگفتن بيشتر قلبمو انگار فشار ميدادن ياد اون سال كذايي ميوفتم سالي كه برا هميشه باباي مهربونم از پيش ما رفت و جسم عزيزش رفت زير خروارها خاكCry

خدايا دلم بد گرفته بد گرفته هقCry

خودت بهمون كمك كن خدايا من رو به آغوشت بگير

هقCry

دسته ها : دلنوشته
شنبه پنجم 9 1390 9:30 بعد از ظهر

بي اختيار چرخ ميزني تكليفت با خودت مشخص نيست

شدي مثه يه پرنده توي قفس و مدام خودتو به درو ديوار ميكوبي تا بلكه يه راه نجاتي از اين وضعيت به دست بياري

همش منتظر يه اتفاقي ،اتفاقي كه به اين وضعيت خاتمه بده و دلت آروم بگيره

دست خدا رو دور گردنت حس كني و حس آرامش به وجودت برگرده و از اين بي قراري در بيايي

خدايا پس اون اتفاق خوب رو نصيب دلم كن كه بدجور بيتابه و نياز به آرامش داره

كاش با تمام وجودم حس ميكردم كه منو در اغوش خودت گرفتي هرچند دراغوشتم و ميدونم كه مراقبمي و نميذاري تنها باشم

اما خدا جون الان بدجور احساس تنهايي ميكنم

بيا و آرومم كن

دسته ها : دلنوشته
پنج شنبه سوم 9 1390 3:48 بعد از ظهر
X